عبد الرزاق اللاهيجي
78
گوهر مراد ( فارسى )
جسم ديگر باشد ، چنان كه ظاهر است در آب و آتش ، چه آب اثرش تبريد است و تقاضايش ميل به پستى و آتش اثرش گرم كردن است و اقتضايش ميل به بالا ، و همچنين ساير اجسام . پس ناچار است در جسم از جزئى ديگر كه سبب اختلاف اجسام باشد در آثار و به سبب اين جزء ، اجسام در حقيقت نوعى مختلف شوند ، چه بر اين تقدير در حقيقت هر جسمى ، جزئى داخل باشد كه در حقيقت جسم ديگر داخل نباشد و معنى اختلاف نوعى همين است ، چنان كه در فصل منطق اشاره بدان شد . و اين جزء ديگر را به سبب آنكه جسم به انضمام آن نوعى شود از انواع مختلف ، صورت نوعيّه خوانند و به سبب آن كه مبدأ حركت و سكون و ساير آثار جسم است طبيعت گويند . و بالجمله جسم مختلف و متنوع شود به سبب صورت نوعيهء مختلفه ، به انواع مختلف ، و بدين سبب جسم مطلق را با آنكه در حد ذات خود نوع واحد است عارض شود كه جنس گردد مر « 1 » انواع مختلفه اجسام را ، و اين به سبب استعدادى است كه حاصل است مر مادّه را به حسب صورتى بعد از « 2 » صورتى . و اوّل اختلافى كه حاصل شود اختلاف جسم است به فلكى بودن و عنصرى بودن ، چه اگر جسم قابل آن باشد كه با جسم ديگر مخلوط و ممزوج شود به حيثيّتى كه خاصيّت هر يك شكسته شود و از مجموع خاصيّتى متوسط حاصل شود ، آن جسم را عنصرى گويند و الّا فلكى . « 3 » و به عبارتى ديگر اگر آن جسم قابل آن باشد كه صورت نوعيّهاش زايل شود و صورت نوعيّه ديگر در او حاصل آيد ، آن جسم را عنصرى گويند و الّا فلكى ، و ديگر اختلاف بساطت و تركيب است ، چه اگر جسم جمع نيامده
--> ( 1 ) الف : و مر . ( 2 ) ب ، ج : « از » ندارد . ( 3 ) ب : « و الّا فلكى » ندارد .